عبدالله مستوفى

456

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

« هروقت موقع رسيد ، من از معلومات شما استفاده خواهم كرد . » ديدم مؤمن بقدرى از اين كارها بدور و يا از نتيجه مأيوس است كه نمىخواهد و لو بشنيدن هم باشد ، وارد جزئيات شود و مطلب را دربست بموقع مناسب احاله مىدهد ! ساير وزراء هم تماسى با اين كار نداشتند . اما وزراى بيكار بخصوص آنها كه در اين دو سه ساله وزير ماليه شده بودند ، خيلى از من تشويق ميكردند . من هم از بيانات آنها براى آينده كه بمقام وزارت ناچار ميرسيدند اتخاذ سند ميكردم . عدو شود سبب خير اگر خدا بخواهد ولى اينها بمرنار و بلژيكيها كارى نميكرد و آنها بقول مرنار بر نفع و بعقيدهء من بر ضرر ايران مشغول كار خود بودند و مطلب داشت كم‌كم كهنه ميشد و از بين ميرفت . ولى خود مرنار وسيلهء تازه‌اى بدست داد و آن پيشنهادى بود كه براى پركردن چالهء كسر بودجه كشور راجع باستقراض يك ميليون ليره بهيئت وزراء كرد . استقراض ؟ ! پناه بر خدا ! ! اين چه كارى است ؟ مگر ميخواهند دومرتبه محمد عليشاه را بايران بياورند ؟ ! هنوز از هرج‌و مرج‌هاى نتيجهء استقراض يك ميليون ليرهء سابق خلاص نشده‌ايم ! ! گذشته از اين ، ما چه حاجت باستقراض داريم ؟ اگر درآمدهاى خود را بىحيف‌وميل جمع كنيم كاملا وفا بخرج ما خواهد كرد . ولى بكى مىشود اين حرفها را زد ؟ بوزراء ؟ كه شايد هريك مبلغى طلب سوخته از خزانه دارند و اميدوارند كه از وجه اين استقراض طلب را تنخواه كنند « 1 » ؟ يا بنايب السلطنه كه يكماهى بيشتر بموعد كبير شدن سلطان احمد شاه و ختم اختياراتش باقى نيست ؟ گذشته از اين ، مگر همين و الا حضرت اقدس دامت عظمته نبود كه استعفاء و طرفيت مرا با بلژيكيها ملامت كرده بود ؟ پس چه بايد كرد كه از اين كار خطرناك جلوگيرى شود ؟ اينوقت خوابى كه زمستانى ديده بودم نظرم آمد ، ديدم قسمت اول خواب يعنى افتادن كلاه از سر من و ربودن بزمجه و بردن آن‌ميان آتشى كه خودم روشن كرده‌ام عملى شده است ولى هنوز عصائى به كار نبرده‌ام ، عصاى من هم قلم است ، بايد آن را به كار انداخت و مردم يعنى ملت را خبردار كرد . خوب ! بر فرض ملت خبردار شد ، چه خواهد كرد ؟ اگر سياست دولتين به دادن اين استقراض جديد علاقه‌مند نبود حكما مرنار اين پيشنهاد را نميكرد ، من يكنفر هم كوچكتر از آنم كه بتوانم با سياست دولتين جنگ كنم ، پس عملى شدن قسمت دوم خواب چگونه بايد صورت بگيرد ؟ من در اينوقت ساعاتى از زندگانى خود را ميگذراندم كه حسابى در كارم نبود و بيك قوهء ماوراء الطبيعه‌اى معتقد بودم و يقين داشتم كه بالاخره فيروزى نصيب من خواهد شد و به همين جهت براى جهات منفى قضيه توجيهاتى ميكردم كه شايد خيلى هم از روى منطق نبود . بهرصورت بانتشار مقاله‌اى تحت عنوان « بودجهء ما كسر ندار » مصمم شدم . در اين مقاله من تمام عايدات دولت را يكىيكى بقلم آورده ، رقم كل درآمد را

--> ( 1 ) طلب تنخواه كردن كنايه از نسيه نقد كردن است